مرکز پیش دبستانی دارا و سارا

ارائه دهنده مطالب علمی و آموزشی درباره پیش دبستانی
منظره زمين از روي كره ماه

دوستان عزيز

تصور كنيد در گذشته هاي دور زندگي مي كنيد؛ زماني كه طبيعت هنوز دست نخورده است، بشر پيشرفتي نداشته و به دانش و اطلاعات امروزي هم دست نيافته است. شما در چنين زماني هستيد و به آسمان و زمين نگاه مي كنيد، فكر مي كنيد آنها چه شكلي اند؟

اگر در كنار دريا باشيد و به افق نگاه كنيد، زمين به نظرتان مسطح مي آيِد و جايي را كه آسمان و دريا به هم وصل مي شوند به صورت خطي افقي و صاف مي بينيد اگر در محلي هم باشيد كه خانه ها، درخت ها، كوه ها و يا تپه ها مقابل افق را نگرفته باشد، به نظرتان زمين مي تواند از هر سو تا بي نهايت امتداد پيدا كند. مردم در زمان هاي گذشته زمين را توده اي بي انتها و بسيار بزرگ و پهناور و تشكيل شده از آب و خشكي مي دانستند . .
درباره طلوع خورشيد از مشرق و غروب آن در مغرب هم معتقد بودند كه هر روز خورشيد تازه اي ساخته مي شود كه از شرق طلوع مي كند و بعد در هنگام غروب، در غرب نابود مي شود . بعضي ها كه كنار دريا زندگي مي كردند معتقد بودند كه خورشيد، پس از غروب به دريا مي افتد و بعد با قايقي، پاروزنان خود را به شرق مي رساند تا در روز ديگر دوباره از مشرق طلوع كند !

يوناني  هاي باستان هم مي گفتند كه هر روز خورشيد بر ارابه آتشين و طلايي رنگش سوار مي شود و در حالي كه چند اسب جادويي بالدار آن را مي كشند، به آسمان مي رود.
هنگام غروب، آتش ارابه تمام مي شود و روز ديگر با آتش تازه اي دوباره از شرق مي آيد.
اين نظريه ها و عقيده ها به نظر ساده مي آيند، اما بايد كمي به آنها حق داد درباره وضعيت زمين و خورشيد عقيده هاي ديگري هم بود. بعضي ها فكر مي كردند كه زمين محكم سرجايش قرار گرفته است. هندي هاي قديم فكر مي كردند كه جهان بر پشت فيل هايي غول پيكر قرار دارد و آن فيل ها هم بر پشت يك لاك پشت در حال شنا، سوار هستند .

آناكسميندروس» دانشمند يونان باستان نخستين كسي نبود كه به اين افسانه ها خنديد، ولي اولين كسي بود كه با دقت بيشتري به آسمان نگاه كرد و چنين اظهار نظر كرد: «همه ستاره ها در آسمان از شرق به غرب حركت مي كنند به جز يك ستاره، آن هم ستاره قطبي. ستاره هاي نزديك تر بر روي دايره هاي كوچك و ستاره هاي دورتر بر روي دايره هاي بزرگتر به دور ستاره قطبي مي چرخند و حركت همه ستاره ها نيز نظم خاصي دارد. آسمان، توپ كره اي توخالي بزرگي است كه به دور يك مدار نامريي مي چرخد. يك سر اين مدار از ستاره قطبي مي گذرد و سر ديگرش در طرف ديگر كره آسمان است. اين چرخش روزي يك بار اتفاق مي افتد خورشيد و ماه و ستاره ها هم به اين كوه چسبيده اند.» آناكسميندروس ، آسمان را كروي و زمين را مسطح فرض كرده بود . او اعتقاد داشت كره آسمان هر روز مي چرخد و زمين هم تخته سنگ بزرگي است كه در مركز آسمان و روي قطر آن قرار دارد شايد به نظر كمي منطقي  تر مي رسيد ، اما اين ستاره شناس هنوز از اين طرز فكر راضي نبود .

آنا كسيمندروس باز هم فكر كرد، از افكار ديگر دانشمندان زمان خود كمك گرفت و به اين نتيجه رسيد: اگر زمين تخته سنگ بزرگي وسط كره آسمان باشد ، پس مي توانيم آن قدر راه برويم تا به جايي برسيم كه زمين به كره آسمان مي رسد . اگر هنگامي كه آنجا هستيم ، خورشيد در حال طلوع كردن باشد ، در اين صورت بايد خورشيد را لمس كنيم و از گرماي آن بسوزيم اما خيلي ها اين نظر را قبول نداشتند ؛ چون مسافران زيادي به شرق يا غرب زمين سفر كرده بودند ، ولي به خورشيد نزديك نشده بودند و اندازه خورشيد براي آنها تغييري نكرده بود . هميشه خورشيد ، ماه و ستارگان در همه جاي دنيا يك شكل و يك اندازه بودند باور آناكسيمندروس اين بود كه حتماً  زمين در مركز كره آسمان است ، ولي آن قدر كوچك كه فقط در قسمت كوچكي از مركز دنيا قرار گرفته است ؛ اما چرا كسي به لبه زمين نرسيده بود و اگر زمين لبه دارد ، پس چرا آب درياها از آن نمي ريزد و... .

او درباره وضعيت و شكل زمين و آسمان پرسش هاي زيادي از خود پرسيد و بارها به آسمان نگاه كرد . او درباره انحناي زمين هم و اين كه چرا ما در گذر از شرق به غرب زمين نمي افتيم ، از خود سؤال كرد پاسخ اين پرسش سخت بود . فرض كنيم كه در ساحل دريا نشسته ايم و به دور شدن يك كشتي نگاه مي  كنيم . اگر زمين مسطح باشد ، بايد با دور شدن كشتي از ساحل ، به نقطه اي تبديل شده و سپس ناپديد شود . در حالي كه كشتي آرام آرام ناپديد مي شود درست مثل اين كه آب دريا از آن بالا مي رود. تنها جواب براي اين سؤال اين است كه كشتي انحناي زمين را طي مي كند و به تدريج در پشت منحني ناپديد مي شود .

آناكسيمندروس يك سؤال ديگر هم داشت : « چرا وقتي از شمال به جنوب  زمين حركت مي كنيم ، احساس نمي كنيم كه به پايين رويم و احتمال دارد بلغزيم ؟ » اما او جوابي براي اين سؤال نداشت.

البته چنين به نظر مي رسد كه زمين از تمام جهت ها، انحناي يكساني دارد و تنها شكلي كه از هر سو يك مقدار انحنادارد ، كره است . با رسم خط هايي روي توپ فوتبال در جهت هاي مختلف ،  در مي يابيم كه همه اين خط ها انحناي يكساني دارند . پس زمين نيز مثل توپ فوتبال كروي است . اما سؤال اصلي همچنان باقي مي ماند و اين كه چرا وقتي روي زمين حركت مي  كنيم ، از آن نمي افتيم و چرا آب درياها از آن نمي ريزد ؟

گاهي ماه روشنايي خود را از دست مي دهد . همه ما مي دانيم كه اين پديده «خسوف» يا ماه گرفتگي است . در گذشته مردم هنگام ماه گرفتگي وحشت زده مي شدند و فكر مي كردند اتفاق شومي خواهد افتاد . كساني كه با دقت بيشتري به آسمان نگاه مي كردند ، متوجه شدند که ماه گرفتگي فقط وقت هايي رخ مي دهد كه ماه ، كامل يا بدر است .  يوناني هاي باستان با كمي دقت و توجه دريافتند كه ماه وقتي درست مقابل خورشيد قرار گيرد به شكل قرص كامل در مي آيد . در اين حالت نورخورشيد تمام سطح ماه را روشن مي كند . .

حالا اگر زمين بين خورشيد و ماه قرار گيرد ، سايه زمين روي ماه مي افتد و ماه گرفتگي روي مي دهد. سايه هر چيز دقيقاً به شكل آن است ؛ پس سايه زمين كه بر ماه مي افتد ، شكل زمين مشخص مي شود با اين كه زمان ماه گرفتگي متفاوت بود و نور خورشيد از زاويه هاي مختلف به ماه مي تابيد ، شكل سايه زمين هميشه يكسان بود . از هر طرفي كه نور مي تابيد ، شكل سايه زمين دايره بود . اين فقط از ويژگي هاي كره است . حدود پنج قرن قبل از ميلاد مسيح ، «فيلولائوس» دانشمندي كه در جنوب ايتالياي امروز زندگي مي كرد ، با توجه به اين دلايل كروي بودن زمين را اعلام كرد . در ميان بخشي از نوشته هاي او كه به ما رسيده ، آمده است : « در مركز واقعي جهان آتشي وجود دارد كه زمين ، ماه ، خورشيد و بقيه جرم هاي آسماني به دور آن مي چرخند . » او نظريه قرار گرفتن زمين در مركز عالم را قبول نداشت و زمين را سياره اي مانند سياره هاي ديگر مي دانست .

اما هنوز پرسش هاي زيادي بدون پاسخ مانده بود ؛ مثلاً  چرا ما و تمام جانداران و جسم هايي كه روي كره بزرگ زندگي مي كنند ، از روي آن نمي افتند . چرا ما روي زمين سر نمي خوريم يا چرا آب درياها نمي ريزد ؟  همه چيز روي زمين به پايين مي افتد . پايين كجاست ؟ اگر زمين كره است پس چرا همه اشياء به سمت مركز كره حركت مي كنند ؟ 
ارسطو كه فيلسوف و دانشمند يوناني و شاگرد افلاطون بود ، حدود ۳۵۰ سال پيش ازميلاد مسيح گفت كه همه چيز به طرف مركز كره زمين كشيده مي شود . حتي هوا به سمت مركز زمين گرايش دارد همانطور كه مي دانيد ، دو هزار سال بعد ، نيوتن قانوني به نام قانون جاذبه را كشف كرد و آن را به صورت فرمول رياضي نوشت و ثابت كرد . تا پيش از آن ، نظريه ارسطو بر بقيه عقيده ها و نظرهاحاكم بود .

بزرگي كره زمين چه قدر است ؟ بعد از ارسطو ، دانشمندان زيادي در اين باره انديشيده اند . راستي چه راهي براي اندازه گيري بزرگي زمين وجود دارد ؟ يك راه ساده اين است كه زمين را دور بزنيم ؛ يعني از نقطه اي شروع به حركت كنيم ، مستقيم جلو برويم و بعد از دور زدن كل كره زمين ، به نقطه شروع برسيم و به اين ترتيب مسافتي را كه طي كرده ايم اندازه  بگيريم . البته اين كار امروزه و با توجه به وسايل حمل و نقل پيشرفته شايد خيلي سخت نباشد اما مردم زمان قديم چه طور مي توانستند زمين را اندازه بگيرند ؟

اراتوستن ، رياضيدان و جغرافيدان يوناني ، ۲۵۰ سال پيش از ميلاد راهي پيدا كرد او با خودش فكر كرد : « اگر زمين كروي است ، پس نور خورشيد بايد با زاويه هاي مختلف به آن بتابد . مثلاً  وقتي آفتاب درست بالاي سرماست ، نور آفتاب به طور مستقيم از بالا به پايين مي تابد . در همين زمان نورخورشيد بايد به نقطه اي كه چندين كيلومتر از ما دور است به شكل مايل بتابد ، هر چه آن نقطه دورتر باشد ، نور خورشيد مايل تر است . ميزان مايل بودن نور خورشيد را مي توان از روي اندازه سايه آن محاسبه كرد . « ارا توستن » تصميم گرفت از روي اختلاف سايه ها در دو نقطه  و با كمك علم هندسه اندازه كره زمين را محاسبه كند ..
او دستور داد روز اول تابستان ميله اي را هنگام ظهر در شهر- آسوان- جايي در مصر امروزي در زمين قرار دهند و خودش هم ميله اي در محل زندگي اش يعني اسكندريه در زمين فرو كرد . او فاصله ميان آسوان و اسكندريه را مي دانست و با اين دانسته ها و اندازه سايه ميله ، محيط دور زمين را محاسبه كرد . او محيط زمين را ۴۰هزار كيلومتر و قطر آن را ۱۳هزار كيلومتر به دست آورد .
اما هيچ كس محاسبه او را قبول نكرد ، يعني هيچ كس باور نمي كرد زمين به اين بزرگي باشد .
 بطلميوس ، دانشمندي كه صد سال بعد از « ارا توستن » زندگي مي كرد ، محيط زمين را در كتابي 29 هزار كيلومتر تخمين زد . بسياري از مردم با بطلميوس موافق بودند و نظر او تا هزار سال ، مورد قبول همگان بود .

منظره زمين از روي كره ماه

در قرن پانزدهم، براي اروپا يي ها، هند منطقه بسيار مهمي بود، جايي بسيار خوب براي دادوستد و تجارت. سفر به هند از راه دريا ايمن تر، نزديك تر و بهتر بود؛ اما اروپايي ها براي رسيدن به هند از راه دريا، بايد قاره آفريقا را دور مي زدند و هيچ كس هم شكل و اندازه دقيق آفريقا را نمي دانست: در همين زمان، دريانوردي ايتاليايي به نام كريستف كلمب كه در اسپانيا زندگي مي كرد، به شيوه خوب و منطقي دست يافت. او گفت: چرا آفريقا را دور بزنيم؟ اگر با كشتي از غرب اروپا راه بيفتيم و به سمت مغرب برويم، بالاخره به سواحل شرقي آسيا و هند مي رسيم؛ چون زمين كروي است و با دور زدن آن زودتر به هند مي رسيم .

كريستف كلمب با توجه به محاسبه هاي «بطلميوس»، پادشاه اسپانيا را راضي كرد تا با سه كشتي به سمت آسيا حركت كند . كريستف كلمب، دو ماه بعد به جزيره هاي كوچكي رسيد و فكر كرد به هند نزديك شده است . از آن زمان به اين جزيره ها، هند غربي مي گويند. او فكر نكرده بود كه ميان اروپا و آسيا قاره بزرگ ديگري هم وجود دارد، به همين دليل بوميان سرخپوست را هندي ناميد . بعدها مشخص شد كه قاره كشف شده، قاره آمريكا بوده است .

در همين زمان، فرديناند ماژلان، دريانورد پرتغالي ، به اسپانيا رفت و به پادشاه آنجا گفت هنوز هم راهي وجود دارد كه بدون دور زدن آفريقا به هند برسيم و آن، اين است كه از آمريكا بگذريم و راه خود را ادامه دهيم تا به هند برسيم . ماژلان در سال ۱۵۱۹ با پنج كشتي به راه افتاد. تمام ساحل هاي آمريكاي جنوبي را طي كرد و از تنگه اي گذشت كه امروز به آن تنگه ماژلان مي گويند. ماژلان، پس از گذر از اين تنگه به اقيانوس رسيد و اين اقيانوس را «اقيانوس آرام» نام گذاشت. ماژلان 99 روز در اقيانوس آرام پيش رفت، اما به خشكي نرسيد. خيلي از سرنشينان كشتي قبل از رسيدن به جزيره كوچك «گوام» درگذشتند سرانجام ماژلان و ناوگانش به فيليپين رسيدند. آن جا، بين آنها و بوميان فيليپيني جنگي در گرفت و ماژلان در اين جنگ كشته شد. اما همراهانش فقط با يك كشتي سالم به اسپانيا رسيدند

افراد گروه ماژلان، نخستين كساني بودند كه زمين را به طور كامل دور زدند و متوجه بزرگي كره زمين شدند. سرانجام همه به نتيجه «اراتوستن» رسيدند

شايد به خود بگوييد كه ما در اينجا از نجوم دور شده ايم؛ ولي همه اين تلاش ها، ادامه همان داستان كروي بودن و بزرگ بودن زمين است. در قرن بيستم، انسان به چشم خود كروي بودن زمين را ديد، چون در سال ۱۹۶۱ به فضا رفت و در فضا ديد كه كره زمين دقيقاً مثل توپ گرد است . فضانوردان عكس هايي هم از كره زمين گرفتند و ما با ديدن اين عكس ها متوجه شديم زمين مثل يك توپ بزرگ است. اين همان نكته اي است كه شاخه هاي مختلف علوم مانند فيزيك، رياضي، هندسه، جغرافيا، فلسفه و نجوم دست به دست هم دادند تا به ما ثابت کنند .

+نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور1389ساعت1:55 بعد از ظهرتوسط عظیمی یکتا |